أيوب صبري باشا (پاشا) (مترجم: عبد الرسول منشى)

394

مرآة الحرمين (سفرنامه مكه) (فارسى) ( چاپ مركز پژوهشى ميراث مكتوب ، 1382 ش )

سائره بيشتر است . از قرار مسموع اهل كوفه آن ورد گلزار رسالت را با اهل بيت او شهيد تيغ اهانت نموده‌اند . اين طائفه اهل سعادتى را شهيد نمودند كه ليالى را قائم و روزها را صائم بودند ، در حالتى كه اهل عالم به فرط غنا اظهار صفا و سفاهت مىنمودند آن شاه عالم بخشيّة اللّه گريه و زارى مىفرمود . اشخاص اسائره كه به اسباب عيش و احتشام مست مدام بودند آن امام همام به ذكر خداى جلوس و قيام نموده و براى احتراز از تناول حرام در صيام بود . انتهى . يزيد پليد فهميد كه عبد اللّه بن زبير به استناد كعبة اللّه در خيال آن است كه او را بيعت ننمايد لهذا محض اينكه از او اخذ بيعت نمايد و اگر قبول نكند اسير نموده به شام معاودت كنند به مكه معظمه مأمورين مخصوص چند فرستاد . ابن زبير در جواب گفت كه : نه يزيد را بيعت كنم و نه به شام عزيمت نمايم . بدين واسطه مأمورين به يأس و كدورت مراجعت نموده و كيفيت را به يزيد پليد نقل و حكايت كردند . يزيد ملعون به اطلاعات و جواب كه مأمورين او آورده بودند قانع نشده از صناديد شام هفت نفر را تفريق نموده و آنان را به نعمان بن بشير الانصارى ؛ و عبد اللّه بن عصر الاشعرى ؛ و مسلم بن عقبة المزنى ترفيق كرده به نزد عبد اللّه بن زبير فرستاد . اگرچه شاميان ابن زبير را به بيعت يزيد دعودت نموده و در قبول آن سعى و همّت نمودند ؛ و ليكن عبد اللّه بن زبير به نعمان بن بشير خطاب نموده ، و گفت كه : آيا من خوب‌ترم يا اينكه يزيد از من بهتر است ؟ آيا والدين و عمه و خالهء من اولى است و يا آنكه از يزيد ؟ نعمان بن بشير گفت : يا ابن زبير پدر تو زبير و مادر تو اسماء ذات النطاقين بنت ابىبكر و خالهء تو عايشه صديقه و عمهء پدر تو خديجة الكبر است كه از حيثيت قبيله و خويشاوند قوم و قبيلهء تو بر يزيد اولويّت و افضليت دارد . عبد اللّه بن زبير گفت : در اين حال آيا مناسب مىبينى كه من به يزيد بيعت كنم و درين خصوص خيال و رأى تو چيست ؟ نعمان بن بشير گفت : بيعت تو بر يزيد در نزد من ناملايم ديده مىشود . بناء عليه عبد اللّه بن زبير به طور قطعى جواب داد كه من نتوانم بيعت يزيد را قبول نمايم . پس مأمورين شام را به طور يأس برگردانيد ؛ و اثنائى كه اينان عازم شام بودند كليهء